ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

100

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

مفهوم نشد ولى مسلما عبارت چنين بوده « لم تنزل لقربه العدو » بسبب نزديكى دشمن پياده نشد و ما از مصححين و علماء مصر تعجب مىكنيم كه چگونه نتوانستند معنى را ادراك كنند هر چند موضوع بسيار كوچك و ناچيز است ولى براى امانت در ترجمه و صحت تاريخ بشرح آن اقدام نموديم ) بابك و اتباع او باده مىنوشيدند و باد در سرنا مىدميدند . چون وقت ظهر مىرسيد افشين از جاى خود برمىخاست و براى نماز مىرفت و پس از اداى فريضه باز مىگشت . سپاهيان نيز دسته دسته نماز مىخواندند و بجاى خود برمىگشتند . هر دسته كه جاى خود را تهى مىكرد بدسته ديگر مىسپرد و آخرين كسى كه مىرفت و برمىگشت بخارا خداه بود زيرا او از دشمن دور بود ( عقب دار بود ) و چون باز مىگشتند خرميان هياهو مىكردند و فرياد مىزدند . خرميان از محاصره بستوه آمدند . روزى افشين بر حسب عادت خود از جاى خويش برخاست خرميان وقت را غنيمت شمرده دروازه را گشودند و بر گروه جعفر خياط هجوم بردند جعفر شخصا بجنگ آنها برخاست و دليرى و پايدارى كرد و آنها را بدرون شهر باز گردانيد ولى سپاه افشين كه خبر واقعه را شنيد شوريد و جنبيد و افشين بازگشت و ديد جعفر سخت نبرد و دليرى مىكند . افشين در جاى خود ( بر كرسى ) نشست ولى از وضع جعفر كه سخت دچار شده بود خشمگين و نگران شده بود ( مبادا جعفر دچار شود ) و در عين حال مىگفت : او نظم سپاه را بر هم زده ( كه چرا بايد از جاى خود بيرون رود و حمله كند ) . ابو دلف ( سردار عجلى مشهور ) با گروهى مجاهد ( داوطلب براى يارى اسلام مجهز شده بودند ) بدون فرمان افشين خود را بجعفر رسانيدند و بشمر « بذ » لطمه زدند ( نزديك بود از ديوار و بارو صعود كنند و به شهر داخل شوند . جعفر بافشين پيغام داد كه پانصد مرد تير انداز براى من مدد بفرست زيرا من اميدوارم داخل شهر شوم و فتح كنم بخواست خداوند . افشين به او پيغام داد تو نظم سپاه را برهم زدى و بيهوده حمله كردى اكنون